دکتر رامين جهانبگلو استاد و دوست خوب ما و از مفاخر جامعه فرهنگی و روشنفکری ايرانه. دکترای فلسفه از سوربن داره، کلی کار علمی و مطالعاتی توی دانشگاه‌های معتبر علوم انسانی مثل هاروارد و... انجام داده و الانم در دانشگاه تورنتو عضو هيات علميه ( با حوزه علميه فرق داره ) چندين جلد کتاب هم در سطح بين‌المللی چاپ کرده که آخرينش رو چند ماه پيش موسسه آکسفورد با نام صحبت از هند چاپ کرد.‌
ايشون در داخل کشور هم فعاليت‌های (کاملا مسالمت‌آميز و غيرسياسی) فرهنگی زيادی در دفتر پژوهش های فرهنگی انجام ميده. به عنوان مثال، به خاطر گل روی ايشون هم که شده، ايرانی‌ها که تا به‌حال غير از گلبدين حکمتيار و بشار اسد، هيچ ادم مهم خارجی رو از نزديک نديده بودند، تونستن سر صحبت فيلسوفی مثل رورتی بنشينند.
قاعدتا توی يک جامعه متشکل از انسان‌های سالم ( جسمي، عقلی و روحی ) آدميزاد انتظار داره که حکومت، چند صد نفر لات و لوت و آدم خطرناک رو بندازه توی زندان تا  يک نفر مثل همچين آدمی که توصيف کردم برای گشتن تو مملکت خودش و خير رسوندن به مردم، احساس امنيت کنه و آخرش که خواست برگرده خارج، حداقل دلش بخواد سال بعد هم يه سری به اين خراب شده بزنه!
ولی خوب! حکومت کشورمون که معرف حضور هست؟ عوض همه اين کارها چيکار می‌کنه؟ ميگيره خود همين آقا رو میکنه تو زندان! چرا؟ درست به همون دلايل که گفتم:
۱. امنيت: برای اين‌که توی ايران، زندان از بيرون خيلی امن تره چون جای روزنامه‌نگارها و دانشجوها و مفسدين اقتصادی و فوق فوقش دراويشه در حالی که بيرون از زندان هم قاتل هست، هم دزد و چاقوکش و چماق‌دار، هم جنتي، هم هيات دولت و هم هزار و يک جور موجود خطرناک ديگه!
۲. جلوگيری از فرار مغزها
حالا بگذريم... والله من که ديگه حال و حوصله هيجان و شگفت‌زدگی بيشتر و جيغ و داد کردن سر اين حکومت رو با اين کارهای عجيب و غريبش ندارم. فقط می‌خواستم بگم که دکتر جهانبگلو از اواخر هفته قبل و موقع ورود به ايران در فرودگاه مهرآباد بازداشت شده که تازه ديروز، خبرش درز کرد و امروز هم توسط دادستانی تهران، بدون هيچ توضيحي تاييد شد.
از اونجا که ايشون از طرفي، آدم بی‌آزار و آروميه و من هم  يک رسالت تاريخی برای دفاع از انسان‌های بی‌آزار مظلوم در خودم احساس می‌کنم و از طرف ديگه از اون‌جا که ايشون سر فستيوال تابستانه، لطف‌های بسياری به ما کردند و ناسپاسي، انسان رو به موجودی پست‌تر از سگ تنزل ميده، لازم می‌دونم که به نوبه خودم به اين عمل تکراری احمقانه که نشان از چيزی جز توحش و تنفر از دانش و دانشمند نداره، اعتراض کنم و به مبتکرين اين عمل محيرالعقول ضد جاسوسی بگم که روند وقايع اخير ( مجموعه اتفاقات در عرصه دانشگاه، اقتصاد و سياست داخلی و عرصه بين‌المللی)، دانشگاه‌ها رو در معرض انفجار قرار داده. آقای جهانبگلو هم عضوی از خانواده دانشگاه هستند و از اونجا که اعضای يک خانواده، نسبت به سرنوشت هم، بی اعتنا نيستند، در اين وضعيت که مملکت به حد کافی و به اندازه نياز نسل‌های ۱۰ قرن آينده، بدبختی و مصيبت پيش‌ رو داره، بهتون اخطار می‌کنم که آخرين جرقه به اين انبار باروت رو شما نزنید!

/ 4 نظر / 6 بازدید
نسیم

چرا هيچ کس اعتراضی نمی کنه.خيلی عجيبه که کلا دانشجوها و تشکل ها هم اينقدر نسبت به مسایل بی تفاوت شدند.

حامد

امنیت اجتماعی از نیازهای اولیه انسان است (بعد از نیاز به خوراک و پوشاک) که هنوز در مملکت اسلامی ما معنی و مفهومی ندارد! سلامت و شاد باشید.

بهارک آقا محمدی

امروز همه سايتها رو گشتم. بلاگهايی که می شناختم خوندم. اما هيچکی نبود که از درد ماهايی بگه که تا ديروز يه مشت احمق نفهم بوديم از امروز يه سری آشغال کثافت. توهينی به اين بزرگی به يه ملت و هيچ کس هيچی نمی گه. هيچ کس. سياست مهمتره. همه سايتا از جهانبگلو می نويسه از شورا ها از انرژی هسته ای. به درک! چرا کسی حرفی از شخصيت و شرف يه ملت بزرگ نمی زنه؟ تنها بلاگ از يه همزبون که می شناختم اينجا بود اما اينم خالی بود هميشه چيزای مهمتری وجود دارن تا خودمون...