چريك مي‌خواست بره، اما از نصفه راه برگشت...  فقط قسمت، دخيل نبود، خودش هم تصميم گرفت. در مورد سفر و غيبتش اصراري نداره و لزومي هم نمي‌بينه كه بخواد به كسي توضيح بده، چون يه مساله شخصي و كاملا دروني بود يا به عبارتي، يه تسويه حساب يا كنار اومدن با خودش، كه هرچند نصفه و نيمه شد، اما با اين حال يكي از ارزشمندترين جواهرات صندوقچه تجارب زندگيش محسوب ميشه. اما خوب، گويا حتي درونيات آدمها هم تو اين دوره زمونه چيزهايي نيستن كه آدم براي تصميم‌گيري در موردشون حق داشته‌باشه فقط خودشو لحاظ كنه و هميشه عده‌اي هستند كه تحت عناوين مختلف مثل دوست، دشمن، وكيل، وصي، تئوريسين، روانشناس، فضول و... سهمي از زندگي شخصي و حتي وجود آدم رو براي خودشون بخوان و به خودشون، اجازه دخل و تصرف توي زندگي ديگران رو بدن!

   تو اين ميون، دوست، اگه دوست باشه، قضيه‌اش فرق مي‌كنه، حداقل براي من. چون احساس مي‌كنم من رو از ركود و گنديدگي نجات ميده،به همين خاطر هم از ورود دوستانم به حيطه خيلي از مسايل شخصيم، نه تنها بدم نمياد، بلكه احساس رضايت هم مي‌كنم و حاضرم، نصايح و سرزنشهاي همشون رو به جون و دل بخرم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 اين قضيه كه طي چند هفته اخير به شدت برام موضوعيت پيدا كرده‌بود، كمكم كرد تا بتونم خيلي از مسايلم رو حل كنم و البته توي اين گير و وير، دوستامو بهتر بشناسم و بيشتر متوجه ارزش جواهراتي بشم كه مطمئنا ارزون بدست نياوردموشون. هر چند هميشه سعي خودم رو كردم كه تو زندگي، به هيچ احدي وابسته نباشم، اما نمي‌دونم آيا در نبود همچين رفقايي، ميشه زنده موند يا نه!

 به همين خاطر هم، يه احساس محبت خفن، نسبت بهشون به من دست داده كه دلم مي‌خواد، اينجارو بتركونم وبه همه عالم و آدم، بگم كه چقدر دوستشون دارم.

  دوستاي عزيزم! از همه‌تون به خاطر همه چيز متشكرم!

  ممنونم از اميد گلم، به خاطر اينكه هميشه راهنماي من بوده و بيشتر از خودم غصه من رو خورده و تا تونسته، تو مسير زندگي،  جلوي منحرف شدنم رو گرفته. اميد، دلسوزترين و قديمي‌ترين دوست منه اما من نامرد هيچوقت لياقت اينو نداشتم كه گرهي از كوچكترين مشكلاتش باز كنم، هرچند اميد اونقدر بزرگ هست كه حتي نذاره كسي از دردهاش بويي ببره، چه برسه به كمك! هيچكس... حتي چريك فداييش! 

   متشكرم از حامد نازم، به خاطر اينكه هميشه منو تحمل مي‌كنه... كسي كه بيشتر از همه، چاله چوله‌هاي وجودم رو مي‌شناسه و مثل پترس، هميشه انگشتش توي سوراخهاي من بوده ( آقا اشتباه برداشت نكنين يه دفعه! ) و مراقبت كرده كه مبادا سيل‌ها و طوفانهاي زندگي، فرسوده و نابودم كنن. حامدي كه ميتونه وحشتناك‌ترين فحشها و سرزنشها رو چنان به خوردم بده كه چريك خر، با شكلات عوضي بگيردشون!

   از پدرام قشنگم، به خاطر مهربونيها و دل درياييش كه هر وقت فراموشم بشه، ارزش گذشت و بخشش رو بهم تذكر ميده و هر لحظه مي‌تونه حرصم رو دربياره كه چطور يه آدم ميتونه اينقدر تودار و بزرگ باشه كه هيچي رو به روش نياره، تا اون چيزي كه ديگران ازش مي‌بينن، فقط خوبيها و خنده‌هاش باشن، نه دل پرغمش.

   از مجتبي عزيزم كه طنز قشنگش، لطيف‌ترين راه براي رام كردن چريكه . وجود اون، هميشه منو براي بيشتر دونستن تحريك مي‌كنه و اوقات مصاحبت باهاش، برام از ارزشمندترين دقايق زندگي محسوب ميشن!  چريك، به خاطر زحماتي كه مجتبي براش كشيده، تا ابد، مديونشه.

   از حاج محمود! كه مرده‌شور ريختشو ببره و ازش هيچ خبري ندارم و به گمانم هنوز هم خبر نداره كه آفتابي شدم! گمونم، ميون ما سه نفر( من و اميد و محمود) فقط كار اون جور شد... تازه اگه شده‌باشه!

   از مجيد مهربونم كه ديدنش، منو سرشار مي‌كنه از غرور و سبك‌سري و اعتماد به نفس مضاعف. مجيد،  تنها آدميه كه بودن باهاش، شجاعت و واقع‌بيني رو تؤاما برام به ارمغان مياره.

   هزار بار از پژمان بامعرفتم متشكرم كه رفيق روزهاي سختيمه و مي‌دونم كه منو فقط و فقط به خاطر خودم دوست داره. ساده‌دلي پژمان، هميشه  منو متوجه مي‌كنه كه براي موفق و خوشبخت زندگي كردن، احتياجي به پيچيدگي نيست اما خوب كو گوش شنوا؟

   از مسعود خوشگلم ممنونم، كه هميشه منو متوجه موقعيتم كرده و مانع حركات اضافي من در طول زندگي شده، رفيق و پسرعمه‌اي كه تا بتونه، نميذاره دست و پام رو گم كنم و از اعتدال خارج بشم.

   از اميرحسين پهلوونم، كه دلم مي‌خواست، الان پيشم بود و محكم بغلش مي‌كردم تا دوباره احساس كنم، زندگي، هيچ جورش، ارزش اين همه سخت گرفتن رو نداره.

   از پويان عزيزم، كه آخر معرفته و اوقاتي كه دلت مي‌گيره، خوشحالي كه حد‌اقل يكي هست تا بدون اينكه بخواد ازت حرف بكشه ( هارت و پورتش در مورد ديتا و كوفت و زهرمار رو هم زياد جدي نگيرين، كار بدي نمي‌كنه!) و با اكتشاف ضعفها و بدبختي‌هات، بخواد احساس قدرت و خوشبختي رو به خودش تلقين كنه،  بشينه و برات حرف بزنه و خوشحالت كنه!

   و از ايرج خوبم به خاطر اينكه به فكر منه... يادآوري روزهاي پرهيجان و قشنگي كه با هم گذرونديم، واسه من كافيه كه حتي تصور اين كه ممكنه، روزي روزگاري از هم بي‌خبر باشيم رو هم واسم تلخ و غيرقابل تحمل كنه...

   واي خدا! با داشتن اين همه رفيق خوب، احساس مي‌كنم كه بدون خون و خونريزي، تونستم تمام دنيا رو فتح كنم و ديگه هيچ آرزويي ندارم...

   از همه دوستان عزيزهم كه از طريق تلفن و موبايل و آف‌لاين و ايميل و وبلاگ و... تولدم رو بهم تبريك گفتن، تشكر مي‌كنم و براي همشون آرزوي سلامتي دارم.

   امروز بهترين روز تولدم توي اين 22 سال بوده، چون، به طور لطيفي، احساس آرامش مي‌كنم... آرامشي آسماني كه برام نويد بخش روزهاي بزرگيه... آرامشي كه اگه يه لحظه و فقط يه لحظه به خداوند دست بده، ميتونه تمام گناهان بندگانش رو از ازل تا ابد، يكجا ببخشه و من اين آرامش رو مديون تنهاييهاي اون فراشخصيت احساسي و حضور پرمحبت شما دوستان عزيزم هستم.

   باز هم به خاطر همه چيز ازتون متشكرم...

 

دوست وفادار شما

چريك تنها    

 

 

/ 57 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
alireza

سلام کجايی مرد مومن؟ يه نامه نوشتم برات.....حتما بخونش........

alireza

راستی اون نامه رو پست کردم ....ای‌ميل و اينا نيس

آيت

سلام چريک .بابا کجايی تو؟ اومدم يه خبر بد بدم: منم وبلاگ زدم. روم سيا ! باز بی‌جنبه بازی در آوردم؟

كاوه

خدا يار همتون ... سالها کنار هم بمونيد ... تولدت هم مبارکُ .... راستی توی خاکريزا جشن تولد گرفتی يا خاک دشمن

آيت

من به چريک لينک دادم ولی چريک کجاس؟!

mehr

سلام، اولين باره ميام اينجا، چندتا از نوشته هاتو خوندم ، جالب بود، حالا بايد همه را بخوانم، راستی فکر می کنی چرا قهرمانان آن جنگهای دهقانی امروز کلاه به دست بر درب بانک جهانی می کوبند؟!!!

آلک

آخه من قربون اون فانسقه ات بشم. بيا بنويس داداش من . چريک لال بد کوفتيه ها !! دوستت دارم .... ببخش که مدتی نبودم.... يعنی بودم و نبودم ... می فهمی که ..... راستی يه دوست سراغت رو می گرفت .... اونم از من !!!!!!!!!!!!!!

ا.ز.ل

سلام رفيق / تولدت مبارك / ممنون كه به تاسياني سر مي‌زني / پيروز باشي / باز هم بيا / زياده قربانت