چريك خيلي دلش پره! خيلي عصبيه! مي‌خواد هرچي دم دستش هست رو خرد و خمير كنه! حيف فقط زورش به خودش مي‌رسه كه اعصابشو بتراشه!
چريك حالت تهوع داره! چون نمي‌تونه بوي گند دروغ و دورويي رو تو زندگيش تحمل كنه. چريك حالش بهم مي‌خوره از آدمايي كه وقتي كنار هم باشن ريا و تظاهر رو تو فضا رزونانس كنن!
چريك حالش بهم مي‌خوره از اونايي كه قدر محبت رو نمي‌دونن و فقط لياقت اينو دارن ( يا بهتر بگم، خوششون مياد ) كه بزني تو سرشون و باهاشون رفيق باشي، آدمايي كه تا يه ذره ببينن كسي دوستشون داره، دم در ميارن و فكر مي‌كنن يه خبريه! واسه دوستي با اين آدما بايد مثل خودشون نامرد و خودخواه باشي و وقتي بهت احتياج دارن، راحت دودرشون كني تا، تازه بفهمن كه به فلان جاي طرف هم نبودن و تازه شروع كنن به پاچه‌خاريت! نه اينکه دوستت داشته باشن و از شکستن دلت عذاب وجدان گرفته باشن! نه! واسه اينکه  مبادا توهمات و روياهاشون در مورد شخصيت برجسته و مهم خودشون، كه يگانه قبله‌ گاه دوستان! بوده، يهو باد هوا شه! آخه محبت هم ظرفيت مي‌خواد و اين آدما اينقدر جنبه ندارند كه محبت و توجه يه دوست رو به حساب ضعف طرف و قدرت خودشون نذارن.... آره! چريك حالش از آدماي بي‌معرفت و نامرد بهم مي‌خوره! ولي خوشبختانه، خوب بلده كه چطور شوتشون كنه تو سطل آشغال!
چريك متنفره از موجوداتي كه آدماي مهربون و خوب رو خر فرض مي‌كنن و جلوشون احساس مي‌كنن كه خيلي زرنگن! اما چريك قسم خورده كه تا آخر عمرش روي اين جور آدما رو به هر نحو ممكن كم كنه تا خوبها از خوبي كردن پشيمون نشن!
حال چريك بهم مي‌خوره از ميمونهايي كه از باحال بودن فقط بلدن اداشو دربيارن و شوخي‌هاي خنك و خنده‌هاي حال بهم زنشون، تنها بهانه رفاقتشونه! آدمايي كه تا يه ذره جريان بر خلاف اميال خودخواهانه‌شون پيش بره، همه قمپزهاي لارج بودن، يادشون ميره و شروع مي‌كنن به جفتك زدن! آدمايي كه ادعاي رفاقت و معرفتشون ، گوش فلك رو كر كرده ولي دوستاشون فقط يه وسيله‌اند واسه ارضاي خودخواهياشون، نه چيز ديگه! جمع دوستان واسه اينا جمع يكرنگي و حال دادن به همه نيست، بلكه يه سيرك واسه خودنمايي و جولان دادن و خوش گذروندن به فقط و فقط خودشونه حتي به قيمت تحقير و شكستن دل رفقا!
چريك ديگه نمي‌خواد بار گناه بقيه رو به دوش بكشه و خودشو سپر بلاي گناهها و كارهاي احمقانه ديگران كنه. ديگه نمي‌خواد واسه حفظ غرور آدمايي كه خودشون واسش ارزشي قايل نيستن، دروغ بگه و نقش بازي كنه و ديگه نمي‌خواد غصه حماقت‌ وهوسبازي كسايي رو بخوره كه خودشونو رفيق و كشته مرده چريك جا مي‌زنن ولي فقط تو روزاي خوشي باهاشن.
چريك حالش بهم مي‌خوره از دوستايي كه مجبور باشه جلوشون فيلم بازي كنه و هزار جور احتياط و سياست رو تو رفتارش باهاشون، لحاظ كنه تا مبادا رابطه احمقانه‌شون از حالت عادي خارج شه، چون ديگه انرژيي واسه الكي قهقهه زدن و فيلم بازي كردن، براش نمونده! چريك معتقده كه بايد تو همچين رفاقتي شاشيد! زندگي چريك به حد كافي ناآرام و پرتنش هست كه ديگه حوصله نداشته باشه تا دوستاش يه دردسر و اعصاب خردي ديگه براش باشن.
كم پيش مياد چريك از كسي بدش بياد اما وقتي بياد ديگه اومده. حالا از يكي هم بدش بياد، باهاش كاري نداره اما واي به روزي كه پا روي دم چريك بذاره! چريك يه چيزي رو تو زندگيش خوب ياد گرفته و اونم حالگيريه. حالگيري از آدماي مزخرف! حيف يه چيزايي هست كه قسم خوردم تا آخر عمر به زبون نيارم وگرنه خيلي راحت‌تر خالي مي‌شدم!
چريك قبلنا بچه خوبي بود اما ديگه نيست! كم كم داره اخلاق حيووناي وحشي رو پيدا مي‌كنه. اگه قبلا مي‌تونست ببخشه، ديگه نمي‌تونه! اگه قبلا مي‌تونست تحمل كنه و اعصابشو كنترل كنه، ديگه نمي‌تونه! ديگه نمي‌تونه چون با ديوانه‌ شدن فاصله‌اي نداره و احساس مي‌كنه كه يه كم بايد دلش به حال خود بدبختش بسوزه!
چريك خوب بلده گريه كنه اما نه براي خودش بلكه براي بدبختي و غصه ديگران ( اي خاك بر سرت! ) يه بار! فقط يه بار به حال خودش گريه كرد ولي از بخت بدش خيلي از همين رفقا اشكاشو ديدن و چنان زخمهايي بهش زدن كه هيچوقت خوب شدني نيستن و چركشون روز به روز، روحشو فاسد‌تر ميكنه! اما انگار ديگه بايد راستي راستي به حال خودش زار بزنه! هر چند ميدونه كه از اشك خبري نيست و تنها احساس فعال براي بيان غصه‌هاش، خشم و عصبانيته!
چريك داره ميره! مي‌خواد بره و ديگه برنگرده! اگه راهش بدن، درس و خونواده رو ول ميكنه و با سر ميره تا مثل آدم زندگي كنه! مثل يه مرد و قاطي چهار تا مرد... دور از اين زندگي مزخرف كه بوي گند تزوير و دروغ از هر سوراخش بلنده و دور از آدماي نامرد و خاله‌زنك كه هيچ خيري واسه آدم ندارن ولي بايد واسه کوچيکترين مسايل زندگی شخصيت  بهشون جواب پس بدي. اگه نشد هم، از خدا مي‌خواد افقي برش گردونن كه ديگه نمي‌تونه توي اين هوا نفس بكشه.

/ 50 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمود

تو الان حاليت نيست ،اگه عمودي برگشتي ،مي گم كه كجاي نقشه را اشتباه خوندي. خود شكن آينه شكستن خطاست يا حق.

kasib_ushagi

hey bedihan katran gecelrin heyulasi sende bule bitecek mi amidin bedirhan kancil kuzularinbalasi bedirhan mezari kartal yuvasi

احسانوفسکی

آ موحسن عيبی يوخ . ويلله بابا ! بيزه ده بير باش وور . پيس اولماز

seventh cherick

چريک فرار نميکنه آقا سيد علی. چريک ميمونه .ماهاييم که نمونديم

Ashi

بابا تو هم که ما رو مچل کردی. هر جا هستی بیا بیرون ببینیمت.آدم که این قدر بدوبدو خدافظی نمی کنه!

ا.ز.ل

سلام رفيق/در سالگرد اعدام گروهي زندانيان سياسي در تابستان 1367، آن‌ را محكوم كنيم/يادشان جاودان

پانته آ

و ممنونم از کامنتی که تو بلاگم گذاشتين.

ملک

چريک از صداقتت خوشم مياد سری به آمريکا هم بزن ما هم آنارشيستيم و بندگی تو مراممون نيست

farshid farahmand nia

سلام داداش بی خيال بابا / گور پدرشون / يک رمان بهت معرفی کی کنم بشين بخون دلت واشه : ۹۸.۶ از رونالد سوکنيک ( تو نت می تونی پيداش کنی ) نوکرتم بدرود