image012.jpg


قبرستاني كوچك و مغموم در دمشق، آرامگاه برادرتمام محرومين و مستضعفان تاريخ است و مصطفي، فلسطيني پنجاه ساله پس از سالها دوباره به ديدار او آمده‌.
" شريعتي فقط متعلق به شما ايرانيها نيست! " اين را گفت و با اندوه روز به خاك سپاري دكتر را در سال ۱۳۵۶ به ياد آورد كه به همراه تعداد زيادي از نيروهاي جنبش مقاومت فلسطين، در مراسم شركت كرده بود.
" تابوت دكتر را از ضريح سيده زينب به اينجا آوردند و قبل از خاك‌سپاری، بزرگان ايراني، لبناني و فلسطيني درباره‌اش سخن گفتند... بعد هم بهترين دوستانش او را داخل قبر گذاشتند و رويش خاك ريختند. آن روز دوستان دكتر گفتند كه پيكر دكتر را در اينجا به امانت مي‌گذارند تا زماني كه شرايط مهيا شد او را به ايران انتقال دهند و در آنجا به خاك بسپارند."
چريك فلسطيني كه هنوز تلخي‌ آن روز را مزه مزه مي‌كرد با بي‌تابي پرسيد: " ولی آيا هنوز شرايط انتقال دكتر به كشورش فراهم نشده‌است؟ "
و پاسخش سكوت بود و شرمندگي...

بيست وشش سال قبل در چنين روزي، مردي خاك گلويش را سوتكي كرد و از خدايش خواست كه طفلكي گستاخ و بازيگوش...
و امروز، من جواني هستم كه شريعتي را به چشم نديد اما در آغوش پدر و مادري رشد يافت كه جوانان مكتب او بودند. مكتب عصيان، اعتراض و ظلم ستيزي... و حاصل اين تربيت موجودي است عاصي و ناخوشايند به مذاق زندگي، كه چنديست به مرز جنون رسيده‌ و دندانهايي است كه از فرط فشار بر روي هم در شرف خرد شدنند و چشمه ‌اشکی که به تلنگری، دريايي را متلاطم مي‌كند ... جواني كه ديرگاهيست، در زندگي، يك احساس بيشتر نمي‌شناسد : خشم، خشم و باز هم خشم...
پدر! مادر! دكتر! شما متهميد! همه شما كه در اوج خودخواهي، او را در آرمانشهر دست‌ نيافتني خويش و برای خدمت به آن بزرگ كرديد نه براي دنياي كوچک و بي‌آرمان امروز... و اين چريك كوچك، قرباني خيالبافيهاي شماست...
فدايي كوچكي كه با علم به اين ظلم بي‌حد كه بر او روا داشتيد هنوز هم حاضر است، در صف اول با سپاه شر بجنگد و جانش را هزاران بار فداي چشم اندازهاي رويايي خیالات شما كند...

چرا كه تربيت يافته مكتب شريعتي است... مكتب عصيان، اعتراض و ظلم ستيزي... آري اينچنين است برادر...


/ 56 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baba

شريعتی يک خيال گرابود يک آرمان گرای واقع با تفسير های مد روز از قرآن روشنفکرانی مثل اون بودند که با آرمانگرايی بيهوده نسل مارا گول زدند و مارا به دامان خونين اين مبتجعين انداختند درواقع اسلام محمدی يعنی همينکه می بينی.....

alleck

سلام داداش من ؟ نمی خوای سر قلم بری ؟ نکنه باز .... ( اصلا مگه قبل از اين هم .... !!!!!!‌ )

نيما

سلام رفیق /جمهوری شاعر:گفت و گو با حافظ موسوی/سری به من بزنید.

نازلی

سلام عزيز، چرا آپ نميکنی؟ ها؟:((

آيت

چريک جان مثل هميشه عالی بود.نفست گرم...

سیدعلی

چریک تنها وقتی که برای اخرین شناسایی رفت، فکر نمی کرد با این همه خطر مواجه شود. موضوع خوابگاه دخترانه روبروی دانشگاه بود و چریک باید اتاقی در طبقه پنجم را شناسایی می کرد..../ چریک حالا گیر افتاده است. از این طرف خودی ها هی منور می زنند تا مثلا رد گم کنند و نگویند که ما نیرویی فرستاده ایم و از ان طرف دشمن (یعنی دختر مورد نظر) هی تک می زند و استکان چایی اش را توی بالکن (جایی که چریک ما پنهان شده است) می ریزد. یک ماه و خورده ای است که چریک ما روزامد نکرده است.... هنوز ان بالا گیر افتاده است...

محمد صادق دهقان

شريعتي روح زمانه بود. شريعتي مال همه انسان هاي آزاده و آزاد است. كلبه من هم شريعتي باران است. به آن سر بزن. دوست دار همه چريك هاي تنهايي كه مثل من و تو با كژي هاي زمانه مي جنگند. شريعتي زنده است ولي هم چنان مظلوم. دوست افغان تو.

ali

درود درود و درود بر او که ربوالنوع رنج بود وجهاد شريعتی مانند مولايش علی مظلوم تمامی اعصار است.از شما هم ممنونم.