unlogo.jpg



فكر كنم همتون مي‌دونين كه سازمان ملل متحد به اين فرم٬ بعد از جنگ جهاني دوم و به ابتكار متفقين و در راسشون آمريكا كه جنگ رو برده‌بودن براي خدمت به اهداف بزرگي مانند... بوجود اومد. همتون هم كه حتما از فعاليتهاش زياد شنيدين. مي‌خواستم امروز يه مختصري از تاريخچه اون بنويسم٬ ديدم از فلسفه وجوديش بگم مفيد تره!

حالا فلسفش:

ميگن يه روزي يه بنده خدايي ميره يه مغازه‌اي كه انواع ساعتها رو چيده بوده تو ويترين. ميره داخل و سلام و عليك و...
- آقا ببخشيد! اين بند ساعت منو لطف كنيد عوضش كنيد!
- ما اينجا بند ساعت عوض نمي‌كنيم!
- خوب پس اون ساعت ديواري سفيده رو لطف كنين!
- اون فروشي نيست!
- پس اون ساعت روميزي قرمزه...!
- آقا جان ما اينجا ساعت نمي‌فروشيم كه!
- ا... پس چيكار مي‌كنين؟
- ختنه مي‌كنيم!
- خوب پس اين ساعتها رو چرا چيدين تو مغازه؟
- نخير پس مي‌خواستين ... بچينيم؟

اميدوارم به دلايل وجود اين سازمان و نقش بسيار بسيار حياتي آن در جهان پي‌برده باشيد!


/ 19 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Hamed

همه چی اون پشته.....روزگار غريبيست نازنين......

حامد

ما بغله مغازش سانديويجی داشتيم ...هارو داده بودن ما استفادشون کنيم

Mohammad

جدا از آن جک قشنگ که مارا به خنده وا داشت مثل هميشه مطلب پر مغزی بود

سفرنامه زنجان

صبح روزی که رسيدم به زنجان از ترمينال که اومدم بيرون يه تاکسی گرفتم گفتم آقا من رو ببر به بهترين هتل شهرتون راننده بهم گفت آقا گريبی ؟ گفتم خوب آره چطور ؟ گفت که اينجا يه هتل بيشتر نداره اونم اينه رفتم هتل گفتم آقا يه اتاق با حموم ميخوام متصدی هتل گفت آقا گريبی ؟ گفتم آره از کجا فهميدی ؟ گفت حموم مموم چيه برو يه گوشه بکپ سر کوچه هم يه خزينه هست برو اونجا. صبح روز بعدش رفتم سينما گفتم آقا يه بيليت لوژ بديد بيليت فروش گفت آقا گريبی ؟ گفتم آره والا مگه چيه ؟ گفت که يه پيت حلبی بردار برو يه گوشه بتمرگ. رفتم تو بالکن نشستم بعد يه مدتی ديدم اوضاع خرابه به بغليم گفتم آقا دسشويی کجاس ؟ گفت آقا گريبی ؟ گفتم آره مگه چشه ؟ گفت همين دور و ور يه جا پيدا کن اصلن برو لب بالکن. با هزار بدبختی رفتم کنار بالکن ..... يهو يکی از پايين داد زد هووووووووووووووووووی گريبی ؟ گفتم بخدا بوا... غريبم حالا مگه چيه ؟ گفت اونجوری نه!!!!!! ببببپاش.